تبليغاتX
فریاد سکوت


فریاد سکوت

میلاد امام عشق امام رضا جون خودم مبارک

برف روی حرم امام رضا علیه السلام ---

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:36 توسط سکوت| |

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تورا با لهجه گلهاي نيلوفر صداكردم تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعاكردم . پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تورا از بين گلهايي كه در تنهايي ام روئيد با حسرت  جدا كردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم؛ همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشم هايم را بروي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم .

نمي دانم چرا رفتي ؟ نمي دانم چرا؟  خطا كردم ......

 

دنيا را بد ساختند

کسي را که دوست داري ، او تو را دوست نمي دارد

کسي که تو را دوست دارد ، تو دوستش نمي داري

اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسيد و اين رنج است

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:59 توسط سکوت| |

خدا اراده کرده بود که عشقو نقاشي کنه

مي خواست به زخم عاشقا بازم نمک پاشي کنه

براي بوم نقشه هات کرب و بلا رو آفريد

با قلم موي قدرتش يه نقش دلربا کشيد

اول نقاشي زدش نقشي به رنگ شور و شين

اول از همه کشيد رو نيزه ها سر حسين

برا نماد دلبري صورت اکبرو کشيد

نشون اوج بي کسي گلوي اصغرو کشيد

زد قلم مو رو تو خون يه گوش پاره رو کشيد

تو دست قاتل حسين يه گوشواره رو کشيد

نقشي زدش به بوم خود ز اوج غربت نبي

به رنگ تيره ي غروب رنگ کبود زينبي

با چشماي ربابه گفت معني اشک و گريه رو

صفحه ي آخرم کشيد قد خم رقيه رو

خدا توبوم نقاشي عطر گل ياس و کشيد

براي امضا زدنش صورت عباس و کشيد

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 1:19 توسط سکوت| |

پروردگار عزيزم

مرا به حال خود مگذار که محتاجتم

پروردگار مرا ببخش

مرا که سر تا پا گناهم

خدايا تو با سکوتت به من مي فهماني که عاشقي

عاشق بندگانت

هرکه را که عاشق باشد سکوت مي کند

ولي من....

من هنوز عاشق نشده ام که بخواهم سکوت کنم

پس خدايا سکوتم را نيز از خودت مي خواهم

فقط از خودت

پروردگار عزيزم

.........

بگو

با من حرف بزنم

بگو

.......

 

خدايا از خودم بدم مياد. تو چقدر صبوري و من...

خدايا از تو خجالت ميکشم

موندم با چه رويي بيام سراغت

تويي که اين همه نشانه از خود به جا گذاشتي و من کور شدم

هم کور هم نا شنوا

کاش زبان تو را مي دانستم... کاش مي دانستم

تا اينگونه ..... نگويم

خدايا نزار حرفام شعار بشه

خدايا نزار

تمنا مي کنم... پروردگار من التماست ميکنم

ببين چگونه صدايت مي کنم... عاجز عاجزم

ببين

دارم داد مي زنم.... ببين از ته دلم دارم صدات ميکنم

پرورگارا ، فقط فقط يک اشاره ي کوچک

پروردگارا باز هم صبر مي کنم ...باز هم

 

خدايا فقط يک چيزي ازت مي خوام

از صميم قلبم...اونی رو که خیلی دوست دارم به من برسون.یعنی می شه یه بار دیگه من و اون...

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 8:46 توسط سکوت| |

امروز روز بزرگیه هیجده سال پیش  در چنین روزی خدا خواست پسری را دیوانه کنه خواست تا معنی زندگی را به او یاد بده خواست تا باری دیگر قدرت عشق را به تمام زمینی ها نشان بده

به خاطر همین از یکی از فرشته هایش خواست تا بالهایش را بدهد و پا به زمین بگذارد در این روز فردی متولد شد که مرا دیوانه ی خود کرد

بگذارید واضح تر بگوییم:

اول اونا باهم خوب بودن تا اینکه از هردو شون اشتباه سر زد و بینشون فاصله افتاد توی این بین پسر ادم پشیمان شد وهر قدر عذر خواهی کرد فرشته اون رو نبخشید بعد فرشته از خدا خواست تا دوباره به اسمون ها برگرده ولی خدا فقط جای اون رو روی زمین کمی تغییر داد. فرشته هم اشتباهات پسر ادم رو بهش گفت بعد پسر ادم فهمید که مثل جدش گناه کرده  البته خیلی بیشتر از جدش ‚ رفت سراغ توبه حالا داره سعی می کنه ادم شه

اما...بازم فرشته بهش محل نمی ذاره  حالا فقط عشق فرشته مونده تو دلش

 

 خلاصه, تولد تنها فرشته ی من مبارک

 چقدر فضای متن غمگین شد بابا

تولد....تولد...تولدت مبارک....مبارک....مبارک...تولدت مبارک

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 0:39 توسط سکوت| |

خیلی وقته که از این کوچه رفتن اما حداقل دل خوشی من این بوده که برق اتاقش روشن بوده تا چند وقت پیش که مادر و پدرش اومده بودن خونه که برق اتاقش رو خاموش کردن از اون وقته که دلم گرفته حتی امروز هم که دوباره اومده بودن برق اتاقش رو روشن نکردن

نمی دونم چرا ولی یه خورده ام بابت این قضیه دیونه شدم بعضی وقتا شبا می رم بیرون تا ببینم برق اتاقش روشنه یا نه

همین طور پیش برم انشاءالله کارم به تیمارستان هم می کشه

جان شما خیلی خوابم می یاد ما رفتی..م.....بخوابی....م

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 1:17 توسط سکوت| |

soocoot

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 8:29 توسط سکوت| |

تولد بهترین بنده ی روی زمین مبارک.تبریک به همه ی مسلمانان جهان

برای نوکر بی مقدار همیشه پرده نشین بودی

ولی برای عشاقت بدون پرده یقین بودی

دوباره پای گنه کارم به بزم عشق تو واگشته

سرم به زیر و شکسته دل دو دیده پر زحیا گشته

کوچه های شهرمون به یاد تو چراغونه

اما تو قدم بذار به این دلی که داغونه

من کی باشم تا فرشته ها برای تو هوادارن

از هرکجایی رد می شی جای پاهات گل می ذارن

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 21:46 توسط سکوت| |

دوست دارم اون کسی رو که خیلی بیشتر از من من رو دوست داره

 دوست دارم اون کسی رو که جوونیم رو باهاش گذروندم

 دوست دارم اون کسی رو که خاطرات زیادی باهاش دارم

 اره امروز فهمیدم که اون چقدر بزرگه

 دوست دارم اون کسی رو که به هم گفت (دیگه حالم ازت به هم میخوره)

دوست دارم اون کسی رو که به من بدترین چیزا رو  گفت تا راحت تر رفتنش رو بپذیرم

دوست دارم اون کسی رو که با اینکه گفت دوسم نداره ولی هنوز قلبا سعی می کنه به من کمک کنه

دوست دارم اون کسی رو که برای اینکه راحتتر فراموشش کنم سعی کرد در من تنفری نسبت به خودش به وجود بیاره

آره این عشق واقعیه عشق یعنی زدن به سیم اخر عشق یعنی دیوانگی تا حد جنون

عشق همیشه معنیش این نیست که به یارت برسی عشق یعنی توی اوج دوری بودن با تمام دیوانگی

از همین جا داد می زنم با تمام وجودم  تا آخر عمرم دووووووووووووووست دارم

 چه من رو دوست داشته باشی چه نباشی 

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:47 توسط سکوت| |

رای ما فقط به دکتر محمود احمدی نژاد
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 12:19 توسط سکوت| |

اینم احوالات ما

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفا شه اون کسی که جونتو براش می ذاشتی

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا

بسوزونه گاهی قلبو طعم تلخ بعضی حرفا

خیلی سخته که ببینی یکی عاشقیش دروغه

چقدر از گریه ی اون شب چشم تو سرش شلوغه

خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات می میره

بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره

خیلی سخته که ببینیش توی یه فصل طلایی

کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 17:24 توسط سکوت| |

این هم یکی دیگه از شعرهام

تنها

بي سر و بي پا و بي دستم              زعشقت ببريدم كوزه شكستم

از درد عشق تو مي پيچم               در ان زمان كه در فكر تو هستم

در كنج خانه نشستم و كس نگفت      چرا به يكباره سر به زانو نشستم

اما درد عشقت مرا بزرگ داشت      به اينگونه از دنياي پست رستم

نفهميدم دليل نه  گفتنت را              چرا كه به عشق با عقل مستم

رفتي من مانده ام تنها                   چرا اي سكوتا زنده هستم

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 21:54 توسط سکوت| |

نمی دونم چرا هر صبح که در ِ حیاط رو پشتِ سرم می بندم ، درست وسط کوچه متوجه میشم که باز عقربه های ساعتم بی حرکتن

آره ، یه لحظه ، تویِ سکوتِ کوچه می ایستم ، از دستم درش میارم و نمی گذرام که مثه صاحبش تو گذشته جا بمونه ، وادار به حرکتش می کنم و دوباره می بندمش به مچم و راه می افتم ، تا روزِ جدیدی رو آغاز کنم.

هر چند می دونم گذشته رهام نمی کنه باید اتفاقات گذشته رو جبران کرد 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 0:21 توسط سکوت| |

به مناسبت حلول ماه محرم این پست جدید رو گذاشتم شهادت امام حسین بر تمام مسلمانان

Image and video hosting by TinyPic تسلیت

دوست دارم برات بمیرم                 ای همه جنون و یارم

توی این کویر غربت                      سر روی سینت بذارم

دوست دارم روی لبات                   غنچه ی بوسه بکارم

غصه هام خیلی فراوون               هیچ مونسی ندارم

تو آسمون ستاره ست                 حتی اونم ندارم  

نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 17:12 توسط سکوت| |

×پنجه ی مریم رسته در شکاف صخره ای این همه رنگ از کجا آورده ای تا بشکوفی قطره قطره شکوفه از سر صخره گرد آورده ام .

از گلبرگ های سرخ دستمالی بافته ام تا به افتاب هدیه کنم×

واقعا چه خوشه اول عاشق شی بعد مراتب عشق رو طی کنی وبه وسیله ی معشوق با لیلی اشنا شی وبدین جهت تا آخر عمر مدیون معشوقت بمونی اما به دلیل عشق بزرگتری که داری باید اونو ترک کنی

 

جلوه ی عشق حسینی پر فروغه

سر بازار محبتش شلوغه

ما فقط حسین و می شناسیم و میگیم

تموم عشقا به جز حسین دروغه

ما حسا بمون جداست از همه عالم

مارو می شناسن همه عالم و آدم

سینه زن های همیشه ی حسینیم

                                              تموم سال واسه ماست ماه محرم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 7:19 توسط سکوت| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست